رسانه ملی کمکم دارد به سمت برنامههای خنثی و بیدردسر می رود و از مناظره و نقد به سوی تریبون آزاد ـ برای افراد کاملا مطمئن از نظر رسانه ـ و یا میکروفونی برای بیان همه حرفهای یک نفر، پیش می رود
تاريخ انتشار: يکشنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۹ ساعت ۰۰:۱۰
نويسنده : محسن حدادی
تيترآنلاين - حالا دیگر آنقدر دور شدهایم که بشود بهتر دربارهاش سخن گفت؛ مناظرات تلویزیونی یکسال پیش کمترین سودی که داشت، عریان شدن یک بحران اجتماعی بزرگ در کشور بود؛ بحرانی که پیش از آن هم وجود داشت اما نه تا این حد رشد کرده بود و نه اینگونه خود را بروز داده بود. و البته بر مبنای «الناس علی دین ملوکهم» در تاروپود خانههای ما رسوخ کرد و چه آسیبها که از پس این بحران بر اعضای یک خانواده وارد نشد.
آن روزها و شبها، مشخص شد با گذشت سه دهه از عمر انقلابی که افتخارش تحول فرهنگی در همه زمینهها بوده و هست، در موضوع «گفتوگو» و یا همان دیالوگ با چالش جدی مواجه است.
امروز و با وجود آگاهی از این بیماری مسری که شاید از سیاست آغاز شد ـ تاکید میکنم که بروز و ظهور آن از مناظرات تلویزیونی بود و گرنه سالهاست با بحران «گفت و گو» در کشور مواجه هستیم ـ و تقریبا تمام عرصههای کشور را دچار کرده است، باید «نگران» بود.
اگر نماد ارزیابی چنین ادعایی را رسانه ملی قرار دهیم، برنامههایی چون «نود؛ دیروز، امروز، فردا و هفت» حامل این پیام مشترک هستند که ما هنوز به اصل گفت وگو اعتقادی نداریم و بیشتر به «منبر» معتقدیم!
به عبارت دیگر اگر آن روزها که این بحران خود را به صورت عریان به همه نشان داد، به جای درگیریهای فرسایشی رسانهای که باز هم در جهت حذف گفتوگو بود، فکر درمان بودیم، امروز نیاز به حذف آدمها و یا تبدیل برنامههای «دیالوگ محور» به «مونولوگ» محور نبودیم!
و نیاز هم نبود که برای برخی برنامهسازان دیالوگ را معنا کنیم که یعنی گفتوگوی دوطرفه و نه تاختوتاز یکطرفه! و البته گاهی برنامهسازان بی تقصیرند چون بحران گفتوگو در سطوح مدیران و بعد هم عامه مردم، ریشه دوانده است.
اینگونه است که رسانه ملی کمکم دارد به سمت برنامههای خنثی و بیدردسر می رود و از مناظره و نقد به سوی تریبون آزاد ـ برای افراد کاملا مطمئن از نظر رسانه ـ و یا میکروفونی برای بیان همه حرفهای یک نفر، پیش می رود.
اگر بپذیریم که فلسفه رسانه، نمایش آیینهوار مشکلات و مطالبات جامعه است، بیراه نیست اگر بگوییم «مونولوگ» هرگز توانایی انجام چنین رسالتی را ندارد.
از منظری دیگر باید گفت جامعه بدون سوال، جامعه مرده است و سوال در بستر یک گفتوگو پاسخ داده میشود و گفتوگو هم در یک جاده دوطرفه شکل میگیرد؛ اگر رسانه ملی خود را نماینده مردم میداند باید این نکته را در طرح و عمل، لحاظ کند. البته رسانه مقتضیات و مختصات خاص خود را دارد و هیچکسی توقع ندارد هرچیزی در رسانه عنوان شود اما گاهی برخی حضورها و برخی تریبون دادنها و برخی مونولوگهای خیلی رو، قاعده بازی را چنان عوض میکند که مخاطب دیگر خودش را در رسانه نمیبیند و این آغاز پروسه فرار از رسانه است؛ فراری که در این بازار مکاره رسانهای شرق و غرب با منوی متنوع محصولات، معلوم نیست به کجا بیانجامد.
برای درک بهتر آنچه که رفت، دقایقی به برنامههای یادشده نگاه کنید تا ببینید چگونه پاسخ نقد؛ «فرافکنی، توجیه بیربط و گاه بیادبی محض» است و نه پاسخگویی. جایی که در پیش چشم مردم مشخص میشود ما بلد نیستیم با هم حرف بزنیم، حرف مخالف و منتقد را بشنویم و مودبانه پاسخ بگوییم...