چرا استاندارد كتاب نداريم؟
ايبنا , 3 بهمن 1388 ساعت 20:15
نويسنده : محمد اسفندياري
براي توليد دستمال كاغذي، استاندارد وجود دارد و براي كتاب نه.
اين كه در كشور ما انتشار كتاب بر پايه موازين فني و حرفهاي نيست. هيچ قانون نوشته و نانوشتهاي وجود ندارد كه لازم شمارد كتاب بايد چنين و چنان باشد. براي توليد دستمال كاغذي، استاندارد وجود دارد و براي كتاب نه. اگر هدف از استانداردسازي كالا، حمايت از حقوق مصرفكننده و ارتقاي كيفيت كالاست، چرا كتاب و خواننده از آن محروم باشد؟
اگر كتابي منتشر ميشود كه هزار غلط چاپي داشته باشد، هيچ قانوني وجود ندارد كه جلو آن را بگيرد. همچنين اگر كسي كتاب محدث نوري را به نام شيخ عباس قمي چاپ كند _ كه اتفاق افتاده است_ يا كتاب راغب اصفهاني را به نام ابوالفرج اصفهاني چاپ كند _كه اتفاق افتاده است_ جلوگيري نميشود. نيز اگر ناشري، كتابي را كه حجم آن صد صفحه است، دويست صفحه كند تا قيمت بيشتر بر آن بگذارد، كسي نميتواند اعتراض كند.
دولت سالها پيش، براي اين كه وضع نشر را سر و ساماني دهد، شروطي گذاشت؛ از جمله داشتن مدرك كارشناسي و تاهل. بر پايه اين قانون كسي كه كارشناس بازيافت زباله است، ميتواند مجوز نشر بگيرد، اما مثلا آنكه تا مقطع كارداني در رشته كتابداري درس خوانده است، نه! يا فلان تازهداماد، صلاحيت دارد ناشر شود و دكتر ميرشمس الدين اديب سلطاني، نويسنده راهنماي آماده ساختن كتاب، نه!
چاره اين است كه استاندارد كتاب و كتاب استاندارد تعيين شود. البته خواهيم گفت كه استاندارد كتاب، چيزي است و سانسور يا مميزي چيزي ديگر. مميزي در كشور ما، ناظر به جنبه عقيدتي و سياسي است. در مميزي، گفته ميشود فلان كتاب با اين عقيده ناسازگار است و با آن سياست در تعارض. اما در استاندارد كتاب، سخن از سطح علمي و كيفيت كتاب است.
حداقل پيشنهاد نويسنده اين است كه استانداردي براي محتوا و هيات كتاب تعيين شود و بدون الزام قانوني، به اطلاع همه نويسندگان و ناشران برسد. زيرا شماري از كتابپردازان اساسا نميدانند معيار كتاب خوب چيست و اطلاعاتشان در اين زمينه، اجمالي، كلي و شفاهي است. اگر منشوري شامل بايدها و نبايدهاي نگارش و نشر، منتشر شود و به استحضار نويسندگان و ناشران برسد، حداقل از ندانمكاريهاي ناخواسته جلوگيري ميشود.
اكنون عدهاي سودجو با سوءاستفاده از بيقانوني در عرصه نشر استاندارد، مشتي رطب و يابس به هم ميبافند و خود را نويسنده جا ميزنند. آن يكي كتابي در تعبير خواب مينويسد، بدون اين كه علم تعبير بداند يا روانشناسي خوانده باشد. يكي ديگر ترجمهاي از اشعار شكسپير به دست ميدهد و حال اين كه به اندازه دانشآموز دبيرستاني انگليسي نميداند.
ديگري كه ميداند ترجمه در بازار رونقي دارد، چند ترجمه را كنار هم ميدهد و معجوني از آنها در ميآورد و خود را مترجم ميخواند.
آن يكي كتابي درباره امام حسين(ع) مينويسد و سپس معلوم ميشود كه اصلا عربي نميداند تا به مقاتل رجوع كند و آنچه نوشته است، جز سرهمبندي از چند كتاب روضه ضعيف نيست.
كسي ديگر كه بو ميبرد بازار گفت و گو درباره ملاقات با امام زمان(عج) گرم است، از ضعيفترين و غريبترين حكايات، كتابي فراهم ميسازد كه از فرط غريب بودن، از ديگر كتابها بيشتر به فروش ميرود.
شماري آنارشيست و نويسنده يا ناشر بازاري، كتابهايي به دست مردم ميدهند كه به انگيزه نان خوردن فراهم آمده و وسيله ارتزاق است. اين كتابهاي «بچاپ و بفروش» به اندازه خانههاي بساز و بفروش، استحكام ندارند و فقط هدف تجاري در آنها دخيل است. اين همه كتابهاي ضعيف و سخيف و سرهم بندي شده، حاكي از جرياني است كه ميتوان آن را ابتذال علمي ناميد و دريغا كه حساسيت در برابر آن بسيار اندك است.
استدلال مسئولان نشر اين است كه عرصه كتاب، مانند بسياري از حوزههاي اقتصادي، عرصه رقابت است. بايد اجازه داد كتابهاي ارزنده و بيارزش در كنار هم منتشر شوند و به رقابت بپردازند و در اين رقابت، آنچه ضعيفتر است، خود به خود، حذف ميشود.
اين استدلال، درست نيست؛ زيرا تاكنون چنين اتفاقي نيفتاده است. نه تنها كتابهاي شبه علمي حذف نشدهاند كه عرصه را بر كتابهاي علمي هم تنگ كردهاند. بزرگترين زيان كتابهاي ضعيف و سست اين است كه مردم را كتابزده ميكند.
هنگامي كه مردم چند كتاب ضعيف بخوانند و اشباع نشوند، اساسا كتاب را ميبوسند و كنار ميگذارند. مردم كتاب را جزء نخستين نيازهايشان نميدانند و هنگامي كه چند كتاب ضعيف بخوانند و حظي نبرند، اصولا خود را از كتاب بينياز ميشمارند. احساس مردم به خوراك روح، مانند احساس نيازشان به خوراك جسم نيست. جسمشان را نميتوانند بدون خوراك بگذارند، ولي روحشان را، مادامي كه لقمهاي شيرين براي آن نيابند، بدون خوراك ميگذارند.
به كتابخانهها برويد و كتابهاي درباره گاندي را بيابيد. مينگريد كه هر يك بهتر از ديگري است؛ از كتابهاي رومن رولان تا كتاب جرج وودكاك. همه اين آثار خوشخوان و دندانگير است و مشت مشت، بلكه دامن دامن، مطلب و نكته به خواننده ميدهد. حال اين آثار را مقايسه كنيد با آنچه درباره ائمه طاهرين، خاصه امام حسين(ع) و امام زمان(عج) در دهههاي اخير منتشر شده است. علامه اميني نيز ميگفت: «كتابهايي را كه در اين سالها در شرح حال ائمه در زبان فارسي نوشته شده است، بايد ريخت به دريا» (محمدرضا حكيمي، حماسه غدير، ص 297)
استانداردسازي كتاب، جايگزين نقد كتاب نيست. هم آن لازم است و هم اين، اما با تعيين استاندارد، نقد نيز سنجيدهتر ميشود. معلوم ميشود با چه محكهايي بايد كتابها را نقد كرد. ناقدان كتاب و مجلههاي ويژه نقد كتاب، آثار علمي و جدي را نقد ميكنند، نه كتابهاي سست و ضعيف را. هيچگاه ناقدان به خود زحمت نميدهند «كاريكتابها» را نقد كنند. استدلالشان اين است كه اين آثار، قابل نقد نيست و اين مرده به شيون نميارزد. مردمي كه آن كتابهاي ضعيف و سست را ميخوانند، نقد كتاب نميخوانند و به مجلههاي ويژه نقد كتاب رجوع نميكنند.
بنابراين پيشنهاد نويسنده اين است كه:
1. منشوري شامل استاندارد كتاب منتشر و به استحضار نويسندگان و ناشران رسانيده شود.
2. برپايه منشور استاندارد، به كتابهاي واجد استاندارد، نشانه استاندارد داده شود و به ديگر كتابها نه.
3. در صورت برآورده نشدن مطلوب، انتشار كتابهاي فاقد استاندارد، موقوف به اصلاح كاستيها شود.
4. مسووليت استانداردسازي كتاب، برعهده جامعه نويسندگان و ناشران كشور باشد، نه وزارتخانههاي دولتي.
5. استاندارد كتاب بايد معطوف به دو چيز باشد: محتوا (پژوهش، ويرايش) و هيات كتاب (حروفنگاري، نمونهخواني، صفحهآرايي، چاپ، صحافي و...). به عبارت ديگر، استاندارد كتاب بايد از سويي ناظر به وظايف نويسنده باشد و از سوي ديگر ناظر به وظايف ناشر.
6. هدف از استاندارد كردن كتاب دو چيز است: رعايت حقوق خواننده و صيانت از فرهنگ و علم در برابر دستاندازيهاي سودجويان.
7. در استاندارد كردن كتاب نبايد سختگيري شود؛ بلكه بايد به حداقل بسنده كرد. منظور، پديد آوردن «بهترين كتاب» نيست، بلكه جلوگيري از «بدترين كتاب» است. نميخواهيم دست و پاي نويسندگان و حتي نو نويسندگان را ببنديم، بلكه ميخواهيم كتاب و كتابخوانان را از دستاندازي نويسندگان ناشي و كاسبكار نجات دهيم.
- محمد اسفندياري كتابشناس و مدير مجله شهابوابسته به كتابخانه آيتالله مرعشي نجفي
کد مطلب: 37
آدرس مطلب: http://titronline.ir/vdcfa.dmww6deiig.html?37