تيترآنلاين 6 خرداد 1391 ساعت 20:43 http://titronline.ir/vdce.x8ebjh8fo9bij.html?4739 -------------------------------------------------- عنوان : وقتي فرصت‌ها در فضاي خاك‌آلود غفلت‌ها محو مي‌شوند -------------------------------------------------- فضاي سياسي و مديريتي كشور را بنگريد كه چه بخش و حجمي از آن، به بحث‌هاي بيهوده و نزاع‌هاي بيهوده‌تر مي‌گذرد متن : جويبار زمان با سرعتي حتي بيشتر از آنچه حكيم خيام گفته بود در حال گذر است و فرصت ها يكي پس از ديگري خلق مي شوند و قافله فرصت ها در فضاي خاك آلود غفلت ها محو مي شوند و آنچه پس از فرو نشستن مه و غبار هياهوها و جنجال هايمان، هويدا مي شود همانا فاصله غصه ناك آنچه هستيم و آنچه بايد باشيم است و به تعبيري آنجا كه هستيم و آنجا كه بايد مي بوديم. فضاي سياسي و مديريتي كشور را بنگريد كه چه بخش و حجمي از آن، به بحث هاي بيهوده و نزاع هاي بيهوده تر مي گذرد. ماهها فرصت و ذهن و رمق مجلس و دولت به عمل و عكس العمل بر سر يك انتصاب مي گذرد و ماهها توان دو نهاد، بر عزل همان آدم منصوب شده مشغول مي شود. چقدر انرژي و توان و هزينه از ملت صرف مي شود تا نهادي به نام دولت يا مجلس يا... شكل بگيرد و به سرعت حركت كشور بيفزايد و اين سرزمين را در مسير شكوفايي و رستگاري بگذارد و... آن گاه، نگاه كه مي كنيم، بخش بزرگي از هستي همين نهادها به رقابت و گاه تخريب يكديگر مي گذرد. منظور، بحث و جدل كارشناسي و اظهار عقيده مخالف و استدلال و حتي فريادكردن آنچه به گمان درست مي آيد، نيست. منظور رقابت هاي دروني و تقابل هاي بي دليل و نزاع هاي جناحي و گروكشي ها و لجاجت ها و تخريب هايي است كه غير از آنكه وقت و انرژي را به باد مي دهد، فرصت سوز و خسارت بار است. مثال و نمونه بسيار است و چه بسا هرجا كه سر بر مي گردانيد مي توانيد بوضوح ببينيد. مثلاً اين همه هياهو كه بر سر انتصاب رئيس سازمان تأمين اجتماعي شد، آيا اندكي از آن به موضوع سازمان و وظايف و ضعف ها و مسئوليت ها و نارسايي هايش برمي گشت؟ آيا كسي گفت كه بايد چاره اي انديشيد و از نهاد، اين سازمان را بازسازي كرد و جلوي ورشكستگي اش را گرفت، نظام هاي دروني اش را كارآمد كرد، عملكردش را بهبود بخشيد، مسئوليت هايش را به كمال برعهده اش گذاشت، نظام بازنشستگي اش را سامان داد، نظام درماني اش را بهبود بخشيد و بهره وري اش را بالا برد؟ معلوم است كه نه! جنجال بر سر فرد است و ساختار، تقريباً معنايي ندارد... آموزش و پرورش را ببينيد، چند بار در اين ساليان، نظام آموزشي اش تغيير يافته؟ از نظام قديم به نظام جديد و از جديد به جديدتر يا بازگشت به قديم... يك بار نظام 6ـ3ـ3 است و بعد مي شود 5ـ3ـ4 و بعد پيش دانشگاهي خلق مي شود و دوباره پيش دانشگاهي محو مي شود و دوباره 6ـ3ـ3 برقرار مي گردد و يكبار نمي گويند كه حالا اين آدمي كه از اين سيستم بيرون مي آيد ببينيم چه طور است. چه ياد گرفته و آيا آموزش يافته يا نه. چه فرقي مي كند كه سر كلاس ششم ابتدايي باشد يا اول راهنمايي. بلكه آنچه به او ياد مي دهند چه تغيير كيفي و كمي و ماهوي كرده است و آنچه از اين سيستم بيرون مي آيد چه تفاوتي با پيش خواهد داشت؟ اصلاً تكليف پرورش چيست. آيا پسوند اضافه اي است تا تابلوي وزارتخانه را عريض تر كند يا واقعاً مسئوليت و معنايي دارد. اگر دارد، پس چرا اين همه در ميان دانش آموزان ناهنجاري هاي گوناگون زياد شده است و... وزارت صنايع و معادن و بازرگاني ادغام شدند اما چه تغيير قابل توجهي در صنعت و معدن و تجارت رخ داد. توليدمان كه همچنان پر هزينه و رقابت ناپذير است. نظام بانكي كه به قدري آسيب پذير است كه يك قلم فساد 3 هزار ميلياردي روي دست كشور گذاشته. آموزش عالي مان وضع ديگري دارد و كماكان در فهرست 200 دانشگاه برتر دنيا، يك اسم نداريم نظام اداري كشور به شكلي است كه كسي توقع انجام كار اداري روي روال طبيعي را ندارد. راه هاي كشور همچنان مسلخ مسافران است و هواي شهرهاي بزرگ كماكان آلوده و بيكاري جوانان كماكان پايدار و اعتياد و آلودگي هاي ديگر نيز همچنان برقرار... نه اينكه سياه نمايي باشد. مي دانيم كه دولت هزاران مصوبه براي بهبود اوضاع وضع كرده و مي دانيم همه نهادها دلشان مي خواهد همه امور سامان يابد. اما پرسش اينجاست كه چرا نمي شود؟ اگر هر روز بزرگترين كارخانه خاورميانه در زمينه فلان محصول افتتاح مي شود، چرا بيكاري همچنان غوغا مي كند و چرا توليدكنندگان ورشكسته مي شود و كالاي ايراني كماكان ناياب است و اجناس خارجي به وفور... مثال ها بي شمارند. بقيه را خودتان ببينيد... القصه، فرصت ها دارند پياپي و مسلسل وار در ميان دود و غوغاي رقابت ها و نزاع ها و گروكشي ها و شعارها و بازي هاي الوان سياسي از بين مي روند و مي سوزند و آنچه همچنان مانده است، فاصله غصه ناك ماست با آنجا كه بايد باشيم. بهوش.